
خلاصه داستانیک پسر بچهٔ انگلیسی نروژیتبار، برای تعطیلات کریسمس به همراه مادر و پدر خود، به نروژ میرود تا مادربزرگش را ببیند. مادر و پدرش در یک حادثهٔ رانندگی کشته میشوند. مادربزرگش سرپرستی او را به عهده میگیرد. مادربزرگش برای او داستانهایی از جادوگرها تعریف میکند. پس از مدتی پسر و مادر بزرگ طبق وصیتنامهٔ پدرش به ناچار به انگلستان باز میگردند. او در انگلستان از دام یک جادوگر فرار میکند. او و مادربزرگش تصمیم میگیرند برای تعطیلات تابستان به نروژ سفر کنند. اما بیماری سینهپهلوی مادربزرگ آنها را از سف...
ادامه مطلب